کو ستاره؟ کو ماه؟
پنجره ساکت و خاموش به من می نگرد
گویی از این همه بی بار و بری بیزار است
زیر باران غمی
که به من می بارد
دلخوشم -بی رنگم
به خدا خواهم گفت
خانه ای می خواهم از باران
در و دیوارش اشک
رنگ آن رنگ محبت
-بی رنگ
دل من تازه و خیس است و به من می گوید
گویی از این همه بی بار و بری بیزار است
یک سبد نور ذخیره کردم
یک سبد خوشبختی
یک سبد عشق و امید
تا سحر خواهم رفت
تا سحر خواهم رفت
به خدا خواهم رفت
گرچه از فاصله ها دلتنگمزیر باران غمی
که به من می بارد
دلخوشم -بی رنگم
من از این فاصله ها بیزارم
و از این سقف که سدی است
میان من و باران ، من و باد
به خدا خواهم گفت
خانه ای می خواهم از باران
در و دیوارش اشک
رنگ آن رنگ محبت
-بی رنگ
دل خود را آنگاه
به لبم خواهم داد
که بگوید با باد
که بگوید با خاک
دل من تازه و خیس است و به من می گوید
من از اندیشه ی گلها سرخم
و از اندیشه ی پیوستن، سبز
قلب من خوشبخت است
که به باران و علف
پیوسته است


2 comments:
خیلی زیبا بود. نمی دونم به این قالب شعری چی می گن، ولی ازش خوشم می آد!
.موفق باشید
سلام.
دل من خوشبخت است.......
چقدر عبارت سنگینیه!!! و غریبه!
یاحق
Post a Comment