Tuesday, December 25, 2007

The show must go on


Empty spaces-what are we living for?
Abandoned places-I guess we know the score
On and on , does anybody know what we are looking for?

Another hero , another mindless crime!
Behind the curtain , in the pantomime!
Hold the line , does anybody want to take it anymore?

The show must go on
The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
BUT MY SMILE STILL STAYS ON

Whatever happens , I'll leave it all to chance
Another heartache , another failed romance
On and on , does anybody know what we are living for?

I guess , I'm learning , I must be warmer now
I'll soon be turning , round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free

The show must go on
The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
BUT MY SMILE STILL SATYS ON

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die

I CAN FLY-MY FRIENDS
The show must go on
The show must go on

I'LL FACE IT WITH A GRIN
I'M NEVER GIVING IN

On-with the show-
I'll top the bill , I'll overkill
I have to find a will to carry on
On with the-
On with the show-
THE SHOW MUST GO ON...


Monday, December 24, 2007

Imagine!


Imagine there is no heaven , it's easy if you try!
No hell been lowest , above us only sky!
Imagine all the people livin' for today!

Imagine there is no country!
IT is'nt hard to do!
Nothing to kill or die for
and no religion too!
Imagin all the people live in life and peace!

You may say I'm a dreamer
but I'm not the only one!
I hope some day you will join us
and the world will be as ONE!

Imagine no position, I wonder if you can!
No need to breathe or hunger, a brotherhood of man!
Imagine all the people sharin' all the world!

You may say I'm a dreamer
but I'm not the only one!
I hope some day you will join us
and the world will be as ONE!



Sunday, December 23, 2007

نا مهربانی

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
اینسان نمیابی ز من حتی نشان ای دوست

من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواکسان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با اینچنین آتش به جان ای دوست

گفتی بخوان ، خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست

من قانعم، آن بخت جاویدان نمی خواهم
گر می توانی، یک نفس، با من بمان ای دوست

یا نه! تو هم با هر بهانه، شانه خالی کن
از من، منی، بر شانه ها، بار گران ای دوست

نا مهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست

آنسان که می خواهد دلت، با من بگو، آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

Monday, December 17, 2007

تنهایی

رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه های امسالم
365 حسرت را همچنان می کشم به دنبام

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید! مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم

باز در جمع تازه ی اضداد، حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم، هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم، دیدن دوستان تماشاییست
به غریبی قسم، نمی دانم چه بگویم، جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمده آند، چهره های که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

چندی است شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام، دوست دارند، دوستان، لالم

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم، سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من، عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را
بر سفره ی رنگین خود، بنشانمت، بنشین! غمی نیست

حوای من! بر من مگیر این خودستایی را که بی شک
تنها تر از من، در زمین و آسمانت، آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد، در میان مردگانم، همدمی نیست

همواره چون من نه، فقط یک لحظه، خوب من بیاندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم، شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آنرا
در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید، هزاران شاید دیگر
اگر چه اینک به گوش انتظارم، جز صدای مبهمی نیست




Saturday, December 15, 2007

How many

How many roads must a man walk down before they can call him a man
How many seas must a white dove sail before she can sleep in the sand
How many times must the canon balls fly before they forever band

The answer my friend is blowin' in the wind
The answer is blowin' in the wind

How many years must a mountain exist before it is washed to the sea
How many years can some people exist before they're allowed to be free
How many times can a man turn his head and pretend that he just does'nt see

The answer my friend is blowin' in the wind
The answer is blowin' in the wind

How many times must a man look up before he can see the sky
How many ears must one man have before he can hear people cry
How many deaths will it take till he knows that too many people have die

The answer my friend is blowin' in the wind
The answer is blowin' in the wind


دوست




در زدم و گفت: کیست؟

گفتمش: ای دوست٬ دوست.

گفت: در این دوست چیست؟

گفتمش: ای دوست٬ دوست.

گفت: اگر دوستی از چه در این پوستی؟ دوست که در پوست نیست.

گفتمش : ای دوست٬ دوست.

گفت: در آن آب و گل دیده ام از دور دل٬ او به چه امید زیست؟

!گفتمش: ای دوست. دوست

خلوت من




خلوتی دارم پر از خاموشی مهر و سخن
مملو از فریادهای خفته ی عشق کهن
پر ز آزادی که در بند است در کنج دلم
پر ز آوایی که از درد است اما بی سخن
مست و بی تاب و خرابم در پی روشن رهی
تا کشد پر همچو مرغی این دلم بی پای تن
در پی بازیست امشب روح بازیگوش من
می رود این سو و آن سو تا نماید ره به من
تا دری بگشاید و من را ز خود بیخود کند
تا نسیمی آرد و بنوازد این خشکیده تن
پیچد اینک در سرم همچون نوای پیچکی
ناله های بینوای قلب نازک طبع من
انتظاری در دلم گه آید و گه می رود
جوید امشب از هوای عشق یک نازک رسن
خوش خیال و زودرنج و خامی ای کوچک دلم
گر بجویی عشق باشد گام اول:خود شکن
پس شکیب و نرم برخیز و روان از جای خویش
تا بیابی روح همروحت همی عریان ز تن