÷÷÷
ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم
لیک نه معلوم گشت من به جهان چیستم
موج زخود رسته ای تیز خرامید و گفت
هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم
÷÷÷
÷÷÷
عاشق زندگی ام با همه ی پستیها و بلندیهایش و چه زیباست آن دمی که رها می شوم در آغوش پر مهر خدا, بی تنهایی, پر ز شادی و سرور
2 comments:
گاهی از خودم می پرسم گناه ساحل چیه.
شما چی فکر می کنین؟
باز هم معذرت می خوم از اینکه اینقدر دیر دارم جواب می دم
راستش از نظر من هم ساحل کناهی نداره حتی مقاومتش هم قابل ستایشه! مسا له اینجاست که اون بدون اراده و انتخاب "ساحل" شده و این شعر می خواد به ما بگه که ما کدوم رو انتخاب می کنیم؟ ساحل بودن یا موج بودن رو؟
اینه که باعث می شه توی این شعر موج قوی تر و پویاتر به نظر بیاد. ولی نکته ای که شما بهش اشاره کردین باعث شد من به این فکر کنم که وجود هر دو شون لازمه هم ساحل به خاطر موج و هم موج به خاطر ساحل
ممنونم
Post a Comment