غمی شیرین
برایم مثل باران هوای "گیل" می بارد
ومن در آتشگه این بی تو بودنها
لب از فریادهای تلخ می بندم
و می مانم خموش و ...از سکوتم قصه می ریزد
به دور از تو ... من از هر چیز
حتی "من" -این بازیچه دلگیرم
....
...مرا فصل بدی در پیش خواهد بود
عاشق زندگی ام با همه ی پستیها و بلندیهایش و چه زیباست آن دمی که رها می شوم در آغوش پر مهر خدا, بی تنهایی, پر ز شادی و سرور