Sunday, December 23, 2007

نا مهربانی

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
اینسان نمیابی ز من حتی نشان ای دوست

من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواکسان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با اینچنین آتش به جان ای دوست

گفتی بخوان ، خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست

من قانعم، آن بخت جاویدان نمی خواهم
گر می توانی، یک نفس، با من بمان ای دوست

یا نه! تو هم با هر بهانه، شانه خالی کن
از من، منی، بر شانه ها، بار گران ای دوست

نا مهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست

آنسان که می خواهد دلت، با من بگو، آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

2 comments:

Hossein Jelveh said...

سلام خانم بوعلی،
ممنون از comment هاتون.
حتما وبلاگ تون رو می خونم.
(شما هم شعرآهنگ های مورد علاقه تون رو می گذارید؟)

Unknown said...

shaghayeghe azizam, ashaare kheili zibayie, man vaghean ehsase khoshayandy daram, rasty bazi az in aksa az hamun ruze khuby nabud ke ba ham dashtim?