Thursday, April 2, 2009

بدون عکس2

چشم هایم پر خواب
دست هایم پر تردید و خطا
ماهی کوچک و بازیگوش ایمانم
دم به دم می لرزد
که اگر با تو نبود
در دلم گم می شد
می سرید و می رفت
و چه اندازه مرا بی کسی و تنهایی
در اتاقی تاریک و نا پیدا می آزرد
...
می سپارم به تو ای همه خوبی
...همه ی ایمانم به تو را
دل من می داند
که گر لحظه ای از من روی برگردانی
سرنوشتم چون باد
تا ابد پرسه زنان خواهد ماند
دل من می داند
که گر لحظه ای جدایی باشد
ز ریسمان استوارت دستهایم را
ترس و تردید و خیال
چون کسوفی ناگاه
سایه می افکند بر خاطر من
...
تکه نوری اما
که ز روشنی بی پایانت
در دل کوچک و خاموش من است
دل خوشم می دارد
و مرا
تا دم شوق رسیدن
تا انتهای نفس
به امیدت زنده نگه می دارد
...
اینک از دستان پر مهرت
گلنمی می خواهم بر چشم های پر خوابم
...
کاش می دیدمت ای باور من
...

2 comments:

poone said...

kash man ham mididamet ey duste hamishegie man
ali bud
mese hamishe

Shiva said...

asheghe ehsasate nabetam,shaghayeghe man...
dooset daram.