Monday, January 12, 2009

...


...
تو را که گفت که احوال ما مپرس...
بیگانه گرد و قصه ی هیچ آشنا مپرس
هیچ آگهی ز عالم درویشی اش نبود
آنکس که با تو گفت که درویش را مپرس
ما قصه ی سکندر و دارا نخوانده ایم
از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس
...

Monday, December 29, 2008

...باز هم گوشه ای از دلم

.

تا خدایی هست و زو هر لحظه چشمانت پر است
تا نسیمی می وزد مهتاب ایوانت پر است
.
تا دمی و باز دم غرق نفسها می شوی
تا ز دیدنها جدا همرنگ معنا می شوی
.
پر ز آه و اشک هر شب درد را پس می زنی
یا که در اعماق قلبت عشق را در می زنی
.
من همی تکرار گویم باز گویم می رسد
می رسد آری دلم فردای بهتر می رسد
.
پیوست :این شعررو در حال مکالمه با یکی از دوستانم و در جواب این حرفش که دیگه نباید بهش بگم فردای بهتر می رسد گفتم
ولی باید بگم اون شب انقدرحال و هوای دلم بارونی بود که این شعر بدون اینکه ارتباط زیادی با اون دوست عزیز داشته باشه بیشتر جواب دل خودم بود
به هر حال این هم جز نوشته هاییم بود که دوست داشتم در بلاگم باشه و اینجا بودنش دیگه جواب دوست خوبم نیست
با آرزوی فرداهای بهتر برای همه
شقایق

Thursday, December 18, 2008

درج محبت بر مهر خود نیست...

.
آن گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم  بادش  از  عندلیبان
.

Thursday, December 4, 2008

...در پس آینه طوطی صفتم داشته اند


.
بار ها گفته ام و بار دگر می گویم
که من دلشده این ره نه به خود می پویم
.
من اگر نیکم و گر بد چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم
.
خنده و گریه ی عشاق ز جایی دگر است
می سرایم به شب و وقت سحر می مویم
.

Sunday, November 2, 2008

چشم در راهی دل بهر تو بیهوده نبود و چنین خواهد بود


.
شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من
.
سودای دام عاشقی از سر به در نکرد
.

Friday, September 26, 2008

من از دشمن نمی ترسم




من از دشمن نمی ترسم که دشمن های و هو داره
تو میدون جرات و جان نبرد از روبرو داره
از اون دوسته هراس من که مظلوم سر به تو داره
به عشق و صلح بی تزویر تظاهر تا گلو داره
خراب نعره های شیر نشد پایبست هیچ خونه
من از موریانه می ترسم که بغضش سرد و پنهونه

.

Monday, September 1, 2008

خنکای نسیم


مثل نسیم باید بود...
.
سبک و خالی از دلبستگی ها
.
بی آنکه بخواهندت
.
خوبی کن و برو...