Monday, April 28, 2008

کمال سر محبت


مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
.
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
.
کلید گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد آنکه در این نکته شک و ریب کند
.
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
.


Friday, April 18, 2008

به باغچه ی کوچک دلم خوش آمدید، عطر گلهای آشنایی نثار سبزی وجودتان

باز به باغچه ی کوچک خاطره هایم سر می زنم
شاید ترس فراموشی لحظه های زیبای زندگی است که مرا به آبیاری آن وامی دارد
باغچه ی کوچک من به اندازه ی تمام عمرم رنگارنگ است
به سراغ بذرهایی می روم که لحظه به لحظه در آن کاشته ام
و بذرهایی که برایم کاشته اند
.
چه زیباست خاطره هایی که دیگر باردر بهار اندیشه هایم شکوفه کرده است...
و گل نامرئی یادهایی که آنچنان مرا در عطر خود غرق می کند
که گاه نفس کشیدن در هوای اکنون را فراموش می کنم
.
چه بسیار دستهای مهربانی که خاک این باغچه را نوازش دادند
و دانه های محبت را سخاوتمندانه برایم به یادگار گذاشتند
و چه دستهای بی مهری که خاک را برهم زدند...
و با ربودن باران طراوتم
طوفانی شدند بر جوانه های دلم که جز خشکی حاصلی نداشت
.
ولی اکنون دانه های مهر ...
به درختانی سرسبز بدل شده
با ریشه هایی استوار در قلبم
من هرگز...
هرگز یاد بی وفایی ها را در این باغچه آب ندادم
رهایشان کردم تا در خشکی خود از میان بروند
و خوب می دانم نهال عمیق محبت...
بدون آب هم بارور می شود
آنچنان که هیچ دستی توان ریشه کن کردنش را ندارد
.
زین پس می خواهم برای این باغچه ی کوچک
باغبانی دلسوزتر باشم
می خواهم آفتاب گرم نیکویی را
ارزانی درختهای تنومند دوستی کنم
وحصاری بسازم سبز تر از همیشه
تا جوانه های نازک اندام عاطفه زیر پای سردی ها نروند
...
می خواهم گل های آشنایی را ...
با ظرافت و گرمی بیشتری بکارم
مبادا پژمرده شدنشان دلی را بیازارد
...
این بار بر سایه بان یادم
با خطی خوانا می نویسم
"باغچه ی دل جای علف های هرز نیست"

.

Tuesday, March 25, 2008

خواستم با تو سخن گویم از آنچه مرا می آزرد
تو سفر کردی و این سنگ صبور
دل دیوانه ی من
در غم آلوده ترین ساغر راز
لعل خاموشی گشت
گل شب نیز به خلوتگه تارم بشکفت
تا دم صبح که پرپر شد و بر خاک رسید
.
تا که با سایه ی یاد تو سخن گویم آه
بغل پنجره ی باز نشستم بامید
خواستم با تو سخن گویم و پندارم باز
می توان نغمه ی دیرین را
در دل باغ سرود
لیک لبهای عطشناکم و هیچ
همچو آن پنجره ها
قفل خاموشی از خود نگشود

Friday, March 21, 2008

غربت شبانه

.
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلمه ی کوچک
در
" تو "
خلاصه کردم
ای کاش می شد یک بار
تنها یک بار
تکرار می شدی
...تکرار
.

Wednesday, March 19, 2008

نسیم و شبنم



شبنمی آهسته از چشمان برگ
می چکد بر دامن رنگین خاک
.
گل می افشاند به چشم آفتاب
نازخندی خوابناک
.
ناگهان از جای می خیزد نسیم
شاد می رقصد میان شاخسار
.
گفت و گویی نرم می لغزذ به گوش
!هان بهار
!آری بهار

Friday, March 14, 2008

آرزویی برای تو


خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد

باغ دلت الهی دشت ستم نگردد

اشک ندامت ایجان از چشم تو نبارد

دریای آرزویت ، مرداب غم نگردد

بر چهره ات نبینم گردی ز نامرادی

از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد

جام دلت همیشه لبریز شهد بادا

در ساغرت خدایا صهبای غم نگردد

Tuesday, March 11, 2008

پس نشان سخن عشق کجاست؟...


گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
.
چو گفتمش که دلم را نگاه دار، چه گفت
ز دست بنده چه خیزد ، خدا نگه دارد
.
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
.