
شبنمی آهسته از چشمان برگ
می چکد بر دامن رنگین خاک
.
گل می افشاند به چشم آفتاب
نازخندی خوابناک
.
ناگهان از جای می خیزد نسیم
شاد می رقصد میان شاخسار
.
گفت و گویی نرم می لغزذ به گوش
!هان بهار
!آری بهار
عاشق زندگی ام با همه ی پستیها و بلندیهایش و چه زیباست آن دمی که رها می شوم در آغوش پر مهر خدا, بی تنهایی, پر ز شادی و سرور
No comments:
Post a Comment