Tuesday, March 4, 2008

عجین سایه ی خویشم...

.
من آن گلبرگ مغرورم
که می میرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم
.
بلاگردان آن رندم
که با زخم دوصد خنجر
به پیش هرکس و ناکس ، پی مرهم نمی گردم
.

در این دنیای وانفسا
که لبریز است ز دیوانه
عجین سایه ی خویشم ، پی آدم نمی گردم
.

No comments: